تبليغاتX
لحظه های با تو بودن ...

 

 

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

مو سپید آخر شدی ای برف

چون سر انجامم چنین دیدی

بر دلم باریدی ای افسوس

بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در  ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب دردآأود

روح من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسوس سرابی بود

آنچه می گشتم به دنبالش

وای بر من نقش خوابی بود

ای خدا بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را

دیدم ای بس آفتابی را

کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من

ای دریغا در جنوب افسرد

بعد از او دیگر چه می جویم

بعد از او دیگر چه می پایم

اشک سردی تا بیافشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

فروغ فرخزاد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن روزها رفتند

آن روزهای برفی خاموش

کز پشت شیشه در اتاق گرم

هر دم به بیرون خیره می گشتم

پاکیزه برف من چو کرکی نرم

آرام می بارید

 

فقط می دونم آن روزها رفتند!!!!!!!

 

+ اين مطلب روز چهارشنبه دوازدهم دی 1386 وقتي که ساعت  12:14 بعد از ظهر  بوده ،  آلبالو و توت فرنگی  نوشتن ! | 

 
align="center">