سلام.
اسم این وبلاگ باید عوض شه. مطمئنا کسی نیست که این وبلاگو بخونه. یاد اون روزایی می افتم که واسه یه نفر یه روزی این وبلاگ مهم بود. سرش کلی دعوام می کرد... اما حالا من می نویسم ا اون بخونه؟
اسم این وبلاگ شده لحظه های بی تو بودن که شاید لحظه ای صد بار جون دادن باشه.
نمی دونم چی می نویسم. فقط دلم می خواد بنویسم شاید روحت صدامو نشنوه ولی شاید بتونه بخونه.
۲۵ روز از رفتنت می گذره. چقدر التماست کردم بیای حداقل تو خواب با هم حرف بزنیم. آخه بی معرفت نگفتی یکی این گوشه ی دنیا دلش برات تنگه. مگه می شه بعد ۴ سال همه چی یهو تموم شه! سهم من چی بود؟ اینکه حتی یه خدافظ نگی. منه بره رو بین این همه گرگ ول کردی. نه به خوابم اومدی نه دلگرمم کردی.چقدر گفتم بیا منو ببر. قولهات که همه از دم فراموشت شد. قرار ازدواج و بچه هامون هیچی. قرار تنها نگذاشتنت هیچی...قراره اینکه بدون من هیچ جا نری هیچ چی... قراره اینکه اگه رفتی منم با خودت ببری هیچی...مگه اون دنیا دنیای فراموشیه؟ من از یادت رفتم؟ تا آخرین لحظه ی عمرت بهم گفتی دوسم داری چاتو که بستی همه چی تموم شد؟
این یه ماجرای عاشقانه س! یه وبلاگ تنهای تنها که حالا فقط اگه یه مخاطب داشته باشه یه روحه!
نظراتش نامرئیه... این وبلاگ مثه خود من تنهاس...
حکایت ما شد مثه شیرین و فرهاد. نه! فقط مثه خودمون...دو تا عاشق واقعی که هیچ وقت بهم نرسیدن... زندگی من شده مثل صد سال تنهایی. تا کی باید صبر کنم؟
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شومست باور می کنم
توت فرنگی رفتی و امسال موقع خوردن توت فرنگی شیرینی وجود نداره. دوستت دارم. هنوز هم چشم براهتم. شایدم تو چشم براهمی. شایدم اون دنیا دنیای فراوشیه. اما حالا بعد تو می یام و تو این وبلاگ لحظه های بی تو بودن رو می نویسم. نه امید دارم تو بخونی . نه امید دارم بچه هامون بخونن!
در اصل هیچ امیدی نمونده و من هنوز زنده م. دوستت دارم . امشب به خوابم بیا. منو به جایی ببر که آرزوش رو دارم. علیرضا...توت فرنگی...منتظرم وقتی چشامو بستم وارد دنیای نورانی تو بشم تو با لبخند سرشار از عشق با سه تا شاخه گل (رز مشکی) منو در آِوش بگیری. چرا نذاشتی من پیش مرگت شم؟
اگه ازم ناراحتی منو ببخش. هر کی هر کاری کرد غلط کرد!
ز من نپرس که در دست او دلم چون است؟
از او بپرس که انگشتهاش در خون است
امشب پاتو تو چشمای حقیرم بذار که بدجور منتظرتم!
به خواب بگو نیا به دیده ی من که امشب
جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت!
منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!
منو قال نذاریا....
دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله...
بدون نظر...چقدر این وبلاگ مثه من تنهاست