سلام توت فرنگی جونم باور کن از وقتی که بیدار شدم دارم سعی می کنم که اون داستان رو بریزم تو این کامپیوتر تا بتونم بذارم رو وبلاگ. اما نمی شه که نمی شه. اون یکی هم که رایتر نداره. فلش مموری هم نمی خوره . حالا نمی دونم چی کار کنم عزیزم. می خواستم سورپرایزت کنم. قربون شکل و قیافه ت.
این شعرو واسه تو می نویسم. مال خودم نیس. مال مژگان عباسلوئه!
آقا رفیق همسفر لحظه های ناب
همسایه ی قدیم من از عهد آفتاب
تا چشمه چشمه بشکفد از عشق چشم من
خورشید چشم های خودت را به من بتاب
در من هزار و یک شبح از جنس شهرزاد
آغاز قصه ای که نوشند در کتاب
تا دل دهی به موج نگاهی که پیش روست
یا تن به دست حال و هوایی که هی خراب
اما من آه...عاشق خوبی نمی شوم
از بس که بی گدار تو را می زنم به آب
این روزها که جرات دیوانگی کم است
یادت عزیز مرد خطرهای بی حساب
یه دنیا دوستت دارم
دفتری که توش لحظه های با تو بودن رو میشه نوشت ... چه لحظه های خوب و چه لحظه های خیلی خوب ... چه گریه .. چه خنده ... چه اشک ... چه لبخند .... چه آه و چه قهقهه ...هرچی که با تو باشه ...دفتری که توش از عاشق و معشوق بگی ... دفتری که عاشقانه باشه ...دفتر I LOVE U
جلد دفتر
پست الکترونيک
صفحه صفحه وبلاگ
يادداشت ها ...