سلام ......
دومين پست رسمي اينجا رو دلم نميخواست اينطوري شروع کنم .... يا حداقلش دلم نميخواست به اين زوديا حرف اين چيزا به ميون بياد ... ولی ...
عشق من ...بيشتر حرفامو زدم ...ولي بازم اينجا ميگم .... تا بمونه ... تا يه جا اين حرفا نوشته بشه ...تا شايد با بازگويي و نوشتنش اينجا دل خودمو سبک کنم ..... خيلي دلم پره ....... چرا دروغ بگم ؟
فکر نميکردم اينطوري بشه ....... ![]()
چطوري ؟
اينطوري :
ديشب يه ربع قبل از خواب با محمد کلي حرف زدم ... هي از اون که بيا بيرون ...هي از من که ميخوام برم نت .... يه ربع داشتيم با هم حرف ميزدم ... حرف که چه عرض کنم ... يه ربع از اون خواهش ... از من که نه نميام فردا صبح ميخوام برم نت ....بالاخره راضي شد ...راضي که نشد ..... راضي شد که ديگه اينقدر بهم گير نده .... خلاصه حرفمون تموم شد اومدم تو رختخواب تا با هم حرف بزنيم ...10 دقيقه با هم حرف زديم ..... ازت خواسم بياي نت گفتي نه ... نميشه ... راه نميده .... ![]()
( خدايا اين کلمه رو از زبون اين دختر بنداز ...... ديگه اين کلمه رو واسه من نگه ....چي بگه ؟ ...... هزار جور ديگه ميشه مفهوم نشدن يه چيزي رو به بقيه فهموند ...... خوب مثه بقيه وقتا ميگفت امتحان ميکنم ...ولي فکر نکنم راه بده ...)
به دلم ننشست ... راحت بهت بگم : باورم نشد ......باورم نشد که راه نده ...به دلم افتاده بود که راه ميده ..... بعد از کلي حرف زدن تصميم گرفتيم رعايت کنيم تا دوباره قبض تلفنمون زياد نشه ...بعد از 10 دقيقه خوابيديم ........... !!!!
صبح که بيدار شدم .... بهت زنگ زدم ..... گفتم يه امتحان ميکني ... ( چه طوري بهت بفهمونم که به دلم افتاده راه ميده ) ....گفتي نه مطمئنم راه نميده ...... گفتم حالا يه بار امتحان کن ...گفتي راه نميده خوب ... ميدونم ..... منم ديگه بيخيال شدم ... ![]()
يادم افتاد امروز قراره نتيجه هاي کنکور رو بزنن ......گفتم پس بذار برم ببينم زدن يا نه ... رفتم تو سايت نوشته بود ساعت 20 ....... منم بهت زنگ زدم و گفتم که ساعت 8 امشب نتيجه ها رو ميزنن ....... گفتم قراره ساعت 7:30 بريم مهموني خواهش کردم که ديرتر بريم ..... قرار شد ساعت 8:10 بريم ..... گفتم ميخوام من اول ببينم .......
دوباره بهت زنگ زدم ... گفتي ميخوام واست ايميل بنويسم ... گفتم حتما مينويسي،بعد save ميکني،بعدا که راه داد واسم send ميکني ..... !!!!
طرفاي ساعت 1:15 بود که بهت زنگ زدم ...گفتي واسم ايميل زدي...گفتم الان ميرم ميخونم...... رفتم ايميل رو خوندم ..... بعد نشستم جواب دادم..... همين طوري که جواب ميدادم ..... نصفه هاش که رسيدم ... زنگ زدم گفتم بخوابيم ...گفتي کاراي زبانمو بکنم بعدش بخوابيم ...گفتم پس من منتظرم ....... !!!! جواب ايميل رو ادامه دادم ... دوباره بهت زنگ زدم گفتم من ميرم حموم بعد ميام با هم بخوابيم ...گفتي داشتي واسم SMS ميزدي که بخوابيم ...گفتم خوب بخوابيم ..من بعدش ميرم حموم ......گفتم الان تو رختخوابي ؟ ..گفتي نه 5 دقيقه ديگه ميام..... منتظرت بودم ... ديدم 15 دقيقه گذشت ازت خبري نشد ........ يه دفعه sms اومد ...ديدم توئي ....نوشته بودي نتيجه هامونو زدن .... تو برو حموم .. من الان نميتونم بيام بخوابم ......
من رفتم حموم برگشتم .... هرچي بهت زنگ ميزنم جواب نميدي...کجايي آخه ... بعد از يه ساعت بهم miss زدي ...بهت زنگ زدم ببينم کجا بودي !؟!؟
من : سلام ..چطوري ؟
تو : سلام مرسي ..تو خوبي ؟
من : آره خوبم .
تو : ببين من نميتونم زياد حرف بزنم .....
من : باشه ... اشکال نداره ... مبارک باشه قبول شدي .....
تو : هه .....
من : چرا ناراحتي ؟
تو : آخه نميتونم تهران انتخاب کنم ....
من : .........................
تو : ببين من نميتونم بخوابم .....
من : من که زنگ نزدم واسه خوابيدن ....
تو : ببين من نت هم نميتونم بيام .... خواستم نتيجه دوستامو نگاه کنم راه نداد ....
( زورم گرفت .. من واسه هيچ کدوم از اينا زنگ نزده بودم ... حتي نپرسيدي چيکار داري ..... )
من : آها ...خوب...
تو : کار نداري ؟
من : (يه مکث) نه .....
تو : خداحافظ
من : به سلامت .....
گوشي رو قطع کردي .......
حالا به نظرت من باهات چيکار داشتم ؟!؟!؟
خواسم بگم .....
عزيزم فکر من نباش ... اول به خودت فکر کن ... تو با اين رتبه اي که داري تهران قبول ميشي .. نمي خواد فکر جاي ديگه رو بکني ... مي خواسم بگم .. بابات صلاحت رو بهتر ميدونه ... به حرفش گوش کن .. نميخواد با کسي دعوا کني به خاطر من !!!!
جواب ايميل رو ادامه دادم ...يادم افتاد که مي خواسي نتيجه دوستاتو نگاه کني .... ولي راه نداده .... بهت SMS زدم که اگه ميخواي واست نگاه کنم ...چون اينطوري دوستات فکر ميکنن ... تو نخواسي نگاه کني .. نميدونن که نت راه نميده ...بعد از يه نيم ساعت پيدات شد ...بهت زنگ زدم گفتم .... اطلاعاتي رو که لازم داره بهم بده ...گفتي مال اون دو تا دوستم رو نگاه کردم ...مال يکي ديگه از دوستام رو ميري نگاه کني ..... ؟!؟!؟
آخه اينترنتي که تو با قاطعيت گفتي راه نميده چرا واسه بار سوم بايد راه بده .... ؟!؟! ![]()
خواسم بهت بگم مال اونا رو که ديدي خوب اينو هم نگاه ميکردي ديگه ...... پيش خودم گفتم ...چرا ناراحتش کنم .....
رفتم نگاه کردم ..... دوباره بهت زنگ زدم .... بهت گفتم ..!!!
ديگه نتونسم طاقت بيارم ..واست sms زدم ... :
ديگه طاقت ندارم ....نميتونم بيشتر از اين چيزي نگم ... چرا ديشب گفتي که امروز نت راه نميده ....از صبح تا حالا چند بار رفتي نت ؟ .. ميتونسي دليل ديگه اي واسه نيومدن نت پيدا کني .... مرتب کردن اتاق يا زبان خوندن رو ميذاشتي واسه وقتي که بابات خونه هست ... فردا هم جمعه هست ...شنبه هم که نميتونيم بريم ... يه شنبه هم کلاس زبان داريم..تا آخر هفته همين طوري ... فکر کنم فقط 5شنبه ها راحت ميشه رفت نت مگه نه ؟ ...بعدم جريان محمد رو بهت گفتم .....
بعد از تقريبا 45 دقيقه با هم حرف زديم ...حرفامو بهت گفتم ...ولي بازم وسط حرفام يه دفعه گفتي ... کار نداري ..گفتم نه ...خداحافظ ...
ديگه نميتونسم به روي خودم بيارم ......!!! ![]()
ما رفتيم بيرون ... تو راه بابام و مامانم رفتم يه دسته گل بگيرن تو همون فرصت بهت زنگ زدم ...با هم حرف زديم ..صدات بغض داشت ..دلم واسه صدات سوخت ..... همه چيز يادم رفت ..... دلم میخواست بمیرم صدات اینطوری غمگین نباشه ..... آخی فدای صدات شم .... ![]()
![]()
![]()
رفتيم مهموني ... اونجا يه ماجراي نه چندان جالب و ناخوشايند پيش اومد ... که يه جورايي ارزش واقعي تورو بهم فهموند ...
( همون دختره
که .. اومد پيشم ..من فرار کردم ...رفتم تو بغل مامانم
... )
خلاصه که مهمونی تموم شد ...ما بعد از فیلم نرگس ( همون قسمتی که عروسی بهروز بود ... ) اومدیم خونه .... تو راه مامانم گفت بریم یه دور تو خیابونا بگردیم با ماشین بعد بریم خونه .. من گفتم منو پیاده کنین .. میخوام بخوابم .. مامان فهمید میخوام با تو حرف بزنم ..... گفت خوب تو رو پیاده میکنیم .... ما خودمون میریم ...گفتم برین .. بهتر ...( من راحت تر میتونم حرف بزنم ) ..... ![]()
منو دم در پیاده کردن خوشون رفتن ..... اومدم تو بهت زنگ زدم ... تو رختخواب بودی ...گفتم الان میام ... مسواک زدم ... اومدم پیشت خوابیدم ...بهت زنگ زدم ... با هم حرف زدیم ...از دانشگاه گفتیم .. جریان مهمونی رو واست تعریف کردم ... از مریم کوچولو گفتم ... واسه خواهرت دعا کردیم ...واسه خودمون دعا کردیم .... به هم قول دادیم که اگه خدا .. کارمون رو درست کرد و ما رو کنار هم گذاشت ... همین طوری همدیگه رو بخوایم ... و هوس رو به دوستیمون و عشقمون راه ندیم ....البته با کمک خودش ...... . ![]()
![]()
![]()
بعد شب بخیر گفتیم و خوابیدیم ....تقریبا 40 دقیقه حرف زدیم ......
نمیدونم تو کدوم لحظه ها بذارمش ولی ...چون آخرش خوب شد .. همه چیز درست شد ... جز لحظه های ناب !!!! ![]()
![]()
دوست دارم
1......2.......3...... ![]()