سلام...تعجب نکن...اومدم واسه دفتر خاطراتمون مطب بنویسم...خودت خوب می دونی که حافظه ی درست و حسابی ندارم... اما هر چی هست قبول کن تا بدونم خوشت اومده!!!!!!!![]()
دیروز صبح بیدار شدم...نمی دونم حرف زدیم یا نزدیم چون واقعا کم حافظه ام...اما حاضر شدم رفتم استخر... مربی مون گفته بودم دوش نگیریم ... ما هم به مدت ۳۰ دقیقه منتظر خانوم شدیم تا اومدن...بعد ما رو بردن تو اتاقی که تو استخر هست...من قبلا اونجارو دیده بودم...اما واسه بچه ها جالب بود... خلاصه انواع غریق رو برامون توضیح داد و وقت گذشت...یک ربع مونده بود که سانس استخر تموم شه که مربی مون گفت بری دوش بگیرید که می خوام امتحان بگیرم ...منم کلی غر زدم که اه به خاطر یه ربع باید خیس شیم ...خلاصه دوش گرفتم شهلا منو دید گفت تو چرا دوش گرفتی؟ تو که کارتتو گرفتی!!!!!
می مردی زودتر بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم حالا چی کار کنم؟
گفت می خوای برو!!!!!!! گفتم پس میرم سونا گفت باشه!!!!
اومدم خونه...گفتی بیا نت...اگه نت بابات راه داد...گفتم چشم...نت بابام راه نداد!!!!!اما دلم نیومد با نت خودم اومدم که گذاشته بودم واسه روز مبادا(
) خلاصه با کلی عشق و علاقه اومدم ... گفتم وبلگم آپ کنم...صحبت سر این شد که بیای تهران!!!!!!! من احمق هم بهت گفتم چطوره به سپی بگیم بیاد!!!!!!!! تو هم با کمال تعجب گفتی سپی تو بیمارستانه!!!!
تو ۳ ماه بود که از سپی اظهار بی اطلاعی می کردی...اما حالا آمارش رو داری...گفتم حتما بهنام بهت گفته!!!!! بخ رو خودم نیاوردم!!!!! گفتم از کجا می دونی؟ گفتی از آرشام!!!!! گفتم مگه چی گفت؟ گفتی گفت نمی تونه جواب میلتو بده!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
خدایا خواب می دیدم!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی ناراحت شدم... بهم میل می زنن...دختری که پشت سر من این همه حرف زده...کسی که ادعای عشقش می شه...بهش میل می زنه...خدایا من چقدر بدبختم که باید از عشقم سوتی بگیرم!!!!!!!!
از اون لحظه نفهمیدم چطور چت کردیم!!!!!!!فقط حالم خیلی بد بود...تو هم فهمیدی و خواستی از دلم در بیاری...اما من حالم بدتر از این حرفا بود...گفتم بخوابیم...بیدار که شدیم با هم حرف بزنیم...گوشی ام رو خاموش کردم..بد دیدم حتما خوابت نمی بره...روشن کردمو بهت تک زدم...تو هم بهم زنگ زدی...با هم حرف زدیم...کلی قسم و آیه خوردی...اما راستش دیگه برام مهم نبود...باورم نمی شد...کسی که اینقدر ادعای معرفتش می شه...بخواد با دشمن آدم رو هم بریزه!!!!!!!! ![]()
نمی دونم وقتی بیدار شدم حالم بهتر بود تو هم اس ام اس زده بودی که رفتی دنبال انگشتر ... دلم می خواس بشینم گریه کنم!!!!!! تو منو اذیت نکن ...انگشتر می خوام چی کار!!!!!![]()
خلاصه چند دقیقه بعد زنگ زدی و گفتی انگشتر خریدی.... اما من نتونستم خوب تشکر کنم...فقط گفتم مرسی!!!!!
خلاصه نیم ساعت نگذشت که انگشتر خودم پیدا شد...از خوشحالی گریه کردم به تو تک زذم از همیشه سردتر...... با لحن بدی گفتی...فک کنم پس ای انگشتر قسمت تو بود!!!!!!!!انگار داری به یه گدایی که کمک کردی اما همون شب پولدار شده حرف می زنی....این حرفت تمام خوشحالی رو رو سرم شکست...
خلاصه نا ۹.۳۰ کافی نت بودی بدون اینکه با هم باشیم... ما هم این ور یه سری اعصاب خوردکنی داشتیم...شب اومدی از دلم در آوردی...با هم خیلی حرف زدیم...و برام شدی مثه قبل...این روزه جزو لحظه های اشک و اندوهه؟؟؟؟مگه نه؟ درسته که آخرش شدی برام مثه قبل ![]()
![]()
و مثه همیشه دوستت دارم...اما بیشترش غصه داشت...دوستت دارم...اینم از خاطره نوشتن من!!!!!
واسه عشق خودم :
سهم من از بودن تو...توی تنهایی نشستن
دیدن برگهای پاییز ....چشم به روی دنیا بستن
سهم من از تو چقدره؟ انتظار بودن تو
دل آسمون گرفته...چه قشنگه دیدن تو
توی آسمون شعرم ...سهم تو قدر یه دنیاس
اما تو شهر خدامون این شبا واسه تو رویاس
آرزومه سهم من شه دیدن چشمای نازت
تو بیای کنار قلبم من برقصم واسه سازت
سهم من از با تو بودن...از تو گفتن توی شعره
دل من قصه می سازه چون چشات جادو و سحره
با تو بودن چه قشنگه تو تابستون زیر آفتاب
واسه چشمای نجیبم که ندیده رنگ مهتاب![]()
دوستت دارم عزیزم...عاشق تو
سلام عزيز دلم ...
امروز 17 مرداد ...اينطوري شروع شد ....
روز سه شنبه ... روز پدر ... ![]()
قرار شده بود اگه بابات رفت بيرون ...ما هم بريم نت ...
بهم SMS زدي .... که بيست دقيقه بيشتر نميتوني بري نت ..... ![]()
رفتيم نت .... در مورد کنکور حرف زديم ..... گفتي بابات ..... گفته حتي زابل هم خاصي برو .... بعد گفته که شهرهاي نزديک تهران رو انتخاب کن ...مثه رشت ...قزوين ...کرج و..... مي دوني حس ميکنم ... بابات راضيه .... فقط تو خودش گير کرده ... نميدونه آينده دخترش رو انتخاب کنه ...يا بودن کنار دخترش
...... فدات شم که اينقدر ... ناراحتي ..... ناراحت نباش گلم ..... درست ميشه ... همه چيز .... !!!!
بعد گفتي ديگه بابات رسيده به کار دومش واسه خاطر همين از نت اومديم بيرون .....![]()
يه ذره گذشت ...بهت MISS زدم ..... بعدش من با ماشين مامانم رو بردم خياطي .... خودمم رفتم پست که کاملا تعطيل بود .... بعد هم رفتم مامانم رو از خياطي برگردوندم ... تو راه هم ميوه و سبزي و اينجور چيزا خريديم ... بعد برگشتيم خونه ...
تا ظهر هيچ اتفاق خاص ديگه اي نيفتاد ...فقط بعضي موقع ها کم MISS ميزدي که داشتي کتاب ...خرقه ... رو ميخوندي .... ![]()
ناهار که خورديم .... بعدش بهت گفتم بخوابيم ... قبول کردي عسلم ...خوابيديم ... از ساعت 3 تا 4 ... بعد که بيدار شدم ...گفتي خوابت نبرده ...فدات شم .... الهي ..... آخه چرا ؟!!؟!؟ ![]()
بعدش من رفتم سر کار ... تو راه برگشت هم .... يه ذره مغازه ها رو نگاه کردم ... مگه اون چيزي که من ميخوام پيدا ميشه ؟!؟!؟!؟! خوشکل ترين تاپ يا تيشرت رو من بايد واسه تو بگيرم ......![]()
بعدش که اومدم خونه بازم بهت miss ميزدم ... جواب نميدادي ... بعدا فهميدم ... که داشتي زبان ميخوندي ..... ![]()
نشستم ايميل شما رو جواب دادم ... نصفه هاشو که جواب دادم ...بابام صدام کرد که چقدر ازش طلبکارم ....منم 50500 تومان ازش ميخواستم ... اينقدر اينور اونورشو زد که شد ... 38500 تومان ... منم ديگه ... همه حس و حالم گرفته شد .... ديگه ننوشتم ... چون نميخواسم ناراحتيمو تو ايميل به تو منتقل کنم ..... ![]()
بعدش نشستم يه ذره آهنگ گوش کنم ..... تا حالم دوباره بياد سر جاش .... داشتم آهنگ گوش ميدادم که شبکه دو فيلم عروس فراري رو گذاشت .. مامانم هم هي گفت کمش کن تا صداي ضبط ديگه در نيومد ... منم ضبط رو خاموش کردم نشستم زبان خوندم ...... ![]()
زبان خوندم ... بعدش هم هرچي بهت miss زدم ...جواب ندادي ... بعد يه بار برداشتي گفتي .... داري با يکي از اقوامتون حرف ميزني ...( ش..ته ) ![]()
... بعدش هم ... ديگه قطع کردم ... رفتم واسه نرگس ... نرگس رو هم ديدم ... بعدش ...مامانم ميخواست لباسامو آماده واسم ببره ... آخه عروسي خالمه ... ميدوني که ... بعد داشتم بهش ميگفتم چيا رو ببره ... چيا رو نبره .... تا اومدم تو رختخواب شد .... 11:45
اومدم .... تو رختخواب .... با هم حرف زديم ..... يه کم راهنمايي کردم ... بعد ازت خواسم که راهنمايي هامو فراموش کني و خودت تصميم بگيري ....!!!! نميخواسم تصميمتو عوض کنم .... !!! ![]()
بعدش هم ديگه .. دعا کرديم
که کار دوم من شروع بشه .. ايندفه تو گفتي تا فردا ساعت 2 خبرش مياد ... منتظريم ... ![]()
شب بخير ...
دوست دارم
1...2...3.... ![]()
جزء لحظه هاي خوبه .....
سلام خوشکله ....
امروز 16 مرداد 1385 .....
صبح واسه نماز بیدار شدم ....نماز خوندم ...دوباره خوابیدم .... ![]()
ساعت 8:15 ...همین حدودا بود ..بیدار شدم ...بهت miss زدم .. گفت خاموشه ...هنوز گوشی تو دستم بود که خودت بهم miss زدی .... با هم حرف زدیم ... با هم بیدار شده بودیم ...خیلی باحاله ها ..... فکر کن ... تو بغل من تکون خوردی ... نه من تو بغل تو تکون خوردم ... تو رو هم بیدار کردم ... وای چه باحال ....![]()
![]()
![]()
تو میخواسی بری بیرون ... با خواهرت .... گفتی تا عصر هم نمیای ... منم کلی غصه خوردم
... راسش تعجب کردم ساعت 8 خوابیده بودی ... فکر کردم صبح زود میری ...... ![]()
شب قبلش با هم دعا کردیم ... که یه کار گیر من بیاد
... یادته .... ؟؟؟؟ بعدش بهت گفتم فکر میکنی .... چقدر وقت لازمه واسه اینکه دعامون جواب بگیره ؟؟؟ گفتی نمیدونی !!!!![]()
طرفای ساعت 10 بود که بابام زنگ زد گفت کارت جور شده ... همون کاری که یه مدت توش وقفه افتاده بود ...... !!! چقدر طول کشید ؟؟؟؟
فکر نمیکنم زیاد طول کشید ... تقریبا حداقل زمان لازم واسه جور شدن این کار ........... فقط همین .....
بعدا که تو رفتی بیرون ... ساعت حدودا یک بود که بهم miss زدی .... خیلی miss میزدی .... حس کردم میخوای حرف بزنی ...... بهت زنگ زدم...
وای خدایا ... خونه هست ... فدای شیرین جون خودم بشم .. میمیرم واست همه زندگی من ..... بخدا خیلی دوست دارم ... بذار راستشو بگم ...میمیرم واست .... وای خدا ...![]()
![]()
یه کم با هم حرف زدیم ...قرار شد اگه نتت راه داد بریم نت .. بعدش با هم خداحافظی کردیم ... هرچی منتظر شدم نتت راه نداد ...منم داشتم تو کامپیوتر فوتبال بازی میکردم ...
یهو اینجا بارون گرفت ..... بعدش تگرگ ...هر تگرگ 1 سانت بود ... بابا الان 16 مرداده ...وسط چله تابستون چه وقت بارونه ...چه برسه به تگرگ .... جل الخالق![]()
تو این فاصله .. با محمد قرار رو واسه رفتن سونا جور کردیم ..راسی ..کسی نمیدونه من میرم سر کار ...باشه ؟؟!؟!؟ حواست باشه ها ...فقط خانواده .... خلاصه قرار شد ...اونا برن ...بعدش من برم اونجا ....... ![]()
بازم با هم حرف زدیم ...دیدیم خسته ای گفتم میخوای بخوابیم .... گفتی یه دارو دکتر بهت داده قبل از حموم باید بزنی به موهات .... گفتی نمیتونی بخوابی ...بعدشم ... میخواسی بری حموم .....![]()
رفتی حموم ...اومدی ...بهت زنگ زدم ...یه ذره با هم عشقولانه حرف زدیم ...قرار شد بازم امتحان کنی ..که نتت راه نداد ....
بعد من راه افتادم برم سر کار ... ساعت 4:30 بود ....
نزدیکای سر کارم که رسیدم ... یه SMS اومد ...از تو بود ...گفته بودی ناراحت نمیشم که تو بخوابی ...اینقدر دلم واست سوخت ... عشق من ... من واسه تو میرم سر کار ...واسه راحتی عشقم ... خوشحال میشم ...تو راحت باشی ... خوشحال میشم تو استراحت کنی ...فدای سرت شم ..... میمیرم واسه تو ...عشق خودمی ...... وایی ..آدم دلش میخواد بغلت کنه .... بچلونتت ..... بیا بغلم ..... وای![]()
![]()
من تا ساعت 6:25 سر کار بودم ... بعدش سریع اومدم بیرون ... رفتم استخر ..... بزرگ ترین استخر اینجاس ... واسه منو تو خیلی گرونه .. ولی ما همیشه با کارت مجانی میرم اونجا ...... 100% تخفیف
... حال میکنی ها !!! ... وقتی رسیدم .... اونجا ... ساعت یه ربع به 7 بود ..... واسه تو SMS زدم ... بعد رفتم تو ... تو SMS بهت گفتم که خواهرم عکس ها تو تو کامپیوتر دیده .... مامانم میگفت کلی ذوق کرده و خوشحال بوده..!!!![]()
ساعت 9 اومدم از استخر بیرون .... تا اومدم ... واست miss بزنم .... تو بهم miss زدی ..انگاری تو هم منو میدیدی که اومدم بیرون ... !!!
وای فدای چشات شم ....![]()
بهت زنگ زدم ... صدا خیلی خوب رد و بدل نمیشد ...قرار شد بیام خونه ...بهت زنگ بزنم ..تا اومدم خونه ساعت یه ربع به 11 بود .... نرگس رو هم دیدیم ....
بعدش اومدم تو رختخواب یه 10 دقیقه ای منتظر تو شدم ... تو اومدی .... با هم حرف زدیم ...یه دعا دیگه کردیم ........ ![]()
که خدا هرچه زودتر مارو پیش هم بیاره .. و ... بابات راضی بشه ..واسه ...خواهرت ...!!!! بازم ازت پرسیدم ..چقدر وقت لازمه ..گفتی نمیدونم ..... ![]()
بعدشم یه کم درباره ... خودمون ... من که رفته بودم بیرون ... عکس های دیده شده تو .... و یه تبادل نظر کوچیک در مورد فیلم نرگس ... حرف زدیم ...بعدشم هم خدافظ کردیم ..همدیگه رو بوسیدیم .... بغل کردیم ..خوابیدیم ...![]()
امروز چون زیاد از هم دور بودیم ...زیاد ... با هم حرف نزدیم ...سوژه زیادی واسه نوشتن ندارم .... واسه همین کم شد .... ![]()
دوست دارم
1.......2............3..... ![]()
جزء لحظه های ناب .....![]()
سلام عشقولانه من ...
امروز ساعت 8 بيدار شدم ... شروع کردم به آيت الکرسي خوندن ..... شد 300 تا .... اونقدر شکمم درد گرفته بود
که تا ساعت 12 طول کشيد ... تو اين فاصله ... شکمم درد ميکرد ... رو تختم افتاده بودم ... نذاشتم تو هم زياد چيزي بفهمي ..... فقط بهت گفتم که شکمم درد ميکنه .... يه موقع بعدن ازم ناراحت نشي که چرا نگفتم ....
تو بيرون بودي ... فداي دستات شم ....... رفته بودي واسم دستبند رو پست کني
...... بهت زنگ زدم ...... موقعي که زنگ زدم .... اونقدر شکمم درد ميکرد که ناي حرف زدن نداشتم ..... بخدا دست خودم نبود ... تو هم شاکي شدي .... تو هم ناراحت شدي که چرا زياد گرم نبودم ...
پاشدم کم کم راه رفتم تا يه ذره دردم کم شه ..همين طوري که راه ميرفتم داشتم آيت الکرسي ميخوندم ... ساعت تقريبا 11:45 بود که داشتم ميخوندم ...يه دفعه تسبيح خوشکلم ... پاره شد ....بندش پاره شد ....دونه دونه شد ...
ميدوني ميگن اگه موقع دعا .. تسبيح پاره بشه ... يعني اينکه خدا نذر آدمو قبول کرده ..يا اينکه خدا حاجت آدمو روا کرده ... اينقدر خوشحال شدم.... ![]()
وقتي اومدي خونه .... شکمم يه ذره بهتر بود ... زياد درد نداشتم ...تونستم جلوي خودمو بگيرم .... يه ذره باهات حرف زدم ... سعي کردم دلتو به دست بيارم ..... يه جورايي تونسم خودمو گول بزنم که تونستم دلتو بدست بيارم ..... ولي بدون از ديشب هم سرم ... هم شکمم دارن جونمو ميگيرن
... خيلي درد ميکشم ...نميدونم چرا !!!!!
بعدش ... منتظر شدم تو بهم miss بزني ... بفهمم تو اتاقي ... ولي ازت خبري نشد ... چرا آخه .... فکر کردم کلاس زبان نرفتي ..... !! کاش تو هم نرفته بودي ....وقتي فهميدم تو رفتي کلاس گفتم قول دادم بايد برم دنبالش .. ![]()
با اينکه شکمم خيلي درد ميکرد .... رفتم سر کلاس نشستم ...واي چقدر گرمه .... داشتم ميسوختم از گرما ...سرم تير ميکشيد .... شکمم يه طوري ميشد ...انگاري عزرائيل اومده بود دنبالم ...حس مرگ داشتم ...... خيلي حالم بد بود .... خيلي ....
خلاصه کلاس به هر سختي که بود تموم شد .... ![]()
برگشتم خونه ... کسي خونه نبود ....
رفتم تو نت .. خواسم ببينم اينجا رو آپ کردي يا نه ...؟ ديديم آپ نکردي
.. گفتم شايد وقت نکردي ... رفتم ببينم ايميل زدي ... ديدم از ايميل هم خبري نيس
......... پس اين مدت چيکار ميکردي ؟ ..... گفتم شايد واسم ايميل ميزني .... گفتم ممکنه تا يه ساعت ديگه واسم ايميل بزني .....
خواسم بهت زنگ بزنم .... ولي ميترسيدم .... از درد جونم بالا اومد ... نميخواسم بفهمي چقدر شکمم درد ميکنه ..... يه جا ديگه طاقت نياوردم ..بهت زنگ زدم ببينم ميدوني چيکار ميشه کرد که آدم بالا بياره ؟!؟؟؟!
هرچي زنگ زدم جواب ندادي .... بعدش درمونو زدن ...... فک کردم مامانم اينان ... رفتم آيفون رو برداشتم گفتم ... : ها ؟ ... يدفعه ديدم مامان محمد ميگه ...آقا عليرضا درو باز کن .... اينقدر ضايع شدم .... ![]()
اومدن تو ..هيچ کسي هم خونه نيود ...اصلا حوصله مهمون داري هم نداشتم ..خدا خدا ميکردم مامانم اينا بيان خونه ...ده دقيقه بعد ..مامانم اينا اومدن .... ![]()
من اومدم تو اتاق ديدم تو زنگ زدي .... جواب ندادم ...خودم بهت زنگ زدم باهات حرف زدم ... ولي تو هم نميدونم يادت رفت يا نميدونم بلد نبودي راهشو ...چيزي نگفتي ....... قطع کرديم ....
دوباره رفتم تو نت ......... ديديم هنوز خبري نيس ...گفتم حتمآ ديرتر مياي .. آخه خيلي مصمم بودي ... از نت اومدم بيرون
يه نيم ساعت بعد دوباره رفتم تو نت ... ديديم نه خبري نيس که نيس ...بگو کي آن بود ؟؟؟
گيلدا
...منم ياد اون کاري که باهام کرده بود افتادم ...... دلم خيلي پر بود .... حالمم خوب نبود ... شکمم درد ميکرد ... بد حالشو گرفتم .... اگه خواسي چتشو بهت ميدم ....بخون ...
ناراحت نشو ...صبر کن ...ميخوام از خودم دفاع کنم .......
دفاعيه : اگه بهت نگفتم ... واسه اين بود .. که اومدم بهت بگم .. وسط صحبتهاي عشقولانت بود ...... ترسيدم ايندفعه اگه ناراحتت کنم ...سرمو ببري ... آخه چند ثانيه قبلش واسه همين دعوام کردي ... بهم فهموندي که ازم دلخوري ....... ديگه چيزي نگفتم .... بخودم گفتم تو دفترمون مينويسم ..... ![]()
بهت زنگ زدم ببينم چي شده که ......... نيومدي تو نت !!!! گفتي نتت راه نداده ...بعد يه خبري بهم دادي .. يه خبر خوب ... يه جورايي بهم گفتي که دعامون قبول شده ...
.............:::::::::::: <<<<<<<<<<< خدايا شکرت >>>>>>>>>>>::::::::::::................ ![]()
بعدش يه خبر بد بهم دادي ...گفتي فردا نميتوني زياد واسم miss بزني ..گفتي قراره بري بيرون ...اينقدر غمگين شدم .... ![]()
![]()
![]()
بعد از اينکه حرفامون تموم شد ... گفتي وقتي دلت خوب شد ..بهم زنگ بزن ...
يه نيم ساعت بعد ..... حس کردم شکمم خوب شده ..... بهت زنگ زدم و بهت گفتم ... فداي تو بشم ... بيشتر در مورد چگونگي بوقوع پيوستن اين دعا صحبت کرديم ..... نکنه تسبيح واسه اين پاره شده ... !!!!
آخ جون ...خواهر خانومم ............( سانسور بدليل مسائل اخلاقي ) ![]()
بعدش قطع کرديم ..من کاري واسه انجام دادن نداشتم ........ نشستم آهنگ طوفان کريمي رو گوش دادم ..اين آهنگش که رو آهنگ Enrique Eglasias خونده ...
![]()
اينو :
من و تو و خيابون سه تايي زير بارون انگار همين ترانه رو ميخونديم
شونه به شونهء هم زير بارون نم نم تا خود شب تو کوچه ها ميمونديم
اسم تو موند رو لب من ، قلب ها با هم يکي بودن
تنها موندم حالا تو بارون ، از تو خوندم توي خيابون ، تو بارون
تو شب بي ستاره ، تنها شدم دوباره ، چشماي من چشماتو کم مياره
من و ترانهء تو ، دل و بهانهء تو ، بي تو دلم يه دلخوشي نداره
اسم تو موند رو لب من ، قلب ها با هم يکي بودن
تنها موندم حالا تو بارون ، از تو خوندم توي خيابون ، تو بارون
روي آهنگ BE WITH YOU از Enrique خونده ... !!! ميذارمش رو وبلاگ ...که بخونه ....که تو که مياي اينجا گوش کني ...!!!
فداي گوش هاي نازت شم ......
خلاصه جونم بهت بگه که تو يه مدتي miss نزدي .. انگاري رفته بودي ..... شام بخوري ... فداي شکمت شم .... منم رفتم شام خوردم ....
بعدش هم نرگس ديديم ..... بعد از نرگس هم يه دعواي کوچولو با بابام داشتم ...سر عکس از دندونام ...... بعد هم اومدم تو رختخواب ...
با هم حرف زديم .. ازت خواسم ... که ...آرومم کني. ... تو هم که مايه آرامش مني ...عروس خانوم خوشکل مني ... منو آرومم کردي ..منم اومدم تو بغلت .. نازم کردي .. بوسم کردي .. لباتو بوسيدم ...منم بغلت کردم .. نازت کردم .. دستمو گذاشتم پشتت ... کمرتو آروم آروم ناز کردم ....
ميميرم واسه کمر نازت ..... واي فداي تو ....يه کمي هم .... حرف زديم ...يعني عشقولي کرديم با هم ديگه ... بعدشم دعا کرديم ..... خدا يه کار بهمون بده ...بهت گفتم فکر ميکني جند روز لازمه تا جوابمون رو از خدا بگيريم ... گفتي نميدوني ... بعدش بازم عشقولي کرديم ...واسه عشقمون نشونه گذاشتیم ....نشونمون اینه ..... : ![]()
![]()
![]()
مامانم اومد تو اتاق تابلو شد داشتيم حرف ميزديم .... گفت اينطوري پولاتونو ( اينقدر حال ميکنم جمع ميبنده ) الکي حروم نکنين ...بعدشم تو هم بهش حق دادي ...با هم خدافظي کرديم و خوابيديم ...............
شب بخير عشق من ... ![]()
دوست دارم .....
1.....2.....3..... ![]()
لحظه های نابه دیگه ........ مگه نه !؟!؟؟!
سلام همه زندگی من.... ![]()
امروز 14 مرداد 1385 ...
از اونجایی شروع میشه که بعد از اینکه خوابیدم... صبح واسه نماز بیدار شدم ... ولی بازم مثه روزای قبل خوابم برد ..... خوابیدم دیگه ....
صبح ساعت 7 بیدار شدم ..
100 تا آیت الکرسی دیگه خوندم ... تا اینجا شد ..... 200 تا ......!!!!
بعدشم صبحونه خوردم ...یه کوچولو ...ساعت 9:40 از خونه رفتم بیرون واسه عکس از دندونهام ...
تو راه هرچی واست miss میزدم .. جواب نمیدادی ...خوشحال شدم ..فکر کردم داری جواب ایمیلو میدی ... آخه قبلش بهت گفتم .. وبلاگ رو آپ کردم ... فکر کردم هم میری وبلاگ رو میبینی .. هم میری جواب ایمیل رو میدی ... تند تند همه کارامو انجام دادم ....
ساعت 12:15 خونه بودم ...
نماز خوندم ... رفتم نت .... اول وبلاگ رو دیدیم ... هنوز نظر نداده بودی ... گفتم شاید ... وقت نکردی !!
رفتم ایمیل رو هم چک کردم ...دیدیم خبری از ایمیل نیست ..... .
اومدم بیرون ...
یه ده دقیقه ای طول کشید ..... تو اومدی ..... بهت زنگ زدم با هم حرف زدیم ........ قرار شد ..... اگه نت بهت راه دارد بریم نت ...من آماده رفتم تو نت ... تو بهم miss زدی گفتی که نمیتونی بیای .... منم از نت اومدم بیرون ....
یه خورده گذشت ...
بهت زنگ زدم ......... ناراحت بودی .... خواستم از دلت در بیارم ... خیلی ناراحت بودی ... بدتر شد ... سرم داد زدی ....!! گفتی دست از سرت بردارم .....!!!
ببین اینطوری شد ....
بعد از سلام و احوال پرسی ...
من : عسلی ..... چی شده ؟ .....
تو : هیچی
من : کسی چیزی گفته ؟؟
تو : ....................
من : من ناراحتت کردم ؟
تو : نه
من : خواهرت چیزی گفته ؟ مامانت چیزی گفته ؟
تو : .......................
من : مامانت ؟ خواهرت ؟
تو : ........................
من : خواهرت ؟ مامانت ؟
تو : آره
من : خواهرت ؟
تو : نه
من : مامانت ؟
تو : آره
من : چی شده ؟
تو : هیچی .. گیر دادن به غیر انتفاعی ....
بحث در مورد کنکور بود ......
بعد منم چون حرفای مامانت رو زدم ... ازم ناراحت شدی ....
تو فاصله ای که قطع کردیم ..... محمد زنگ زد ..... قرار واسه سالن فوتبال گذاشت تا ساعت 3 بریم ...با هم قرار گذاشتیم 2:45 همدیگه رو یه جا نزدیک سالن ببینیم ....
خلاصه بعد از 10 دقیقه sms زدی که میای نت ؟ ...منم بهت زنگ زدم ...گفتم میخوام برم سالن .... 10 دقیقه بیشتر نمیتونم بیام ....گفتی اشکال نداره ... ساعت 2:20 اومدم نت ... با هم حرف زدیم .... خلاصه ناز همدیگه رو کشیدیم .... ساعت 2:58 از هم خدافظی کردیم ...محمد شاکی شده بود .... اومده بود در خونمون .. وگرنه به این زودیا که DC نمیشدیم ....!!!!
خلاصه قرار شد تو بخوابی .. چون اعصابت به هم ریخته بود ...بعد منم رفتم فوتبال ...
وقتی برگشتم ...ساعت 4:45 بود .... تو هم نخوابیده بودی .....بعدآ بهم گفتی مامانت اومده گفته من فکر کرده که غیر انتفاعی خیلی خوبه ...بعدا هم نازت کرده ...بغلت کرده ... تو هم اونو بوس کردی ...بغلش کردی .. من میمیرم واسه این روابط دخترانه و مادرانه ....
وقتی اومدم ...فیلم آتش بس و محمد واسم آورده بود ...منم نگاه کردم .... یه خوردشو ...یکساعت و هشت دقیقه و 48 ثانیه ...... دیدم زیاد miss میزنی .. گفتم شاید کارم داری ....
بهت زنگ زدم ...
طبق معمول ... آروم و یواشکی حرف زدیم .... بعد بهم گفتی میتونی بلندتر حرف بزنی ...صدامو بردم بالاتر ...گفتی بلند تر ..گفتم خوبه؟ ... گفتی بالاتر .. گفتم تنهایی !!! گفتی آره ..... وای فدای شیرین بازیهات شم ... شیرین منی عسلم ....!!! با هم حرف زدیم ...بعدم قرار گذاشتیم بریم نت ..... بعدش ..... رفتیم نت ....
رفتیم نت ... یه ذره دیوونه بازی .... یه ذره ..خل و چل بازی ... دو تا دیوونه ..... دیوونه بازیشون گرفته ..... فدات شم .....
وسط چت بهت زنگ زدم ..... برداشتی با هم حرف زدیم ...... کسی خونمون نبود ..... گفتی زنگ میزنی خونمون ... قطع کردیم ... تو نت هم خداحافظی کردیم .....
رفتم پای تلفن خونه ..... زنگ زدی بهم ... با هم حرف زدیم ....گل گفتیم ..گل شنفتیم ...
خلاصه محمد اومد ..... منم دیدم دیگه زیاد حرف زدیم ..... گوشی رو قطع کردیم .....
محمد اینجا بود .. منم سرم خیلی درد میکرد .... اونم یه عطر خیلی تند زده بود ..حالم خیلی بد شد ... سرم داشت میترکید ....
محمد رفت ...
بهت زنگ زدم ... با هم حرف زدیم .... اینقدر قربون صدقه همدیگه رفتیم ... تا مامانت اینا اومدن ....
منم دراز کشیدم ..... تا مامانم اینا اومدن ...
شام ... چیزی نداشتیم ... منم زرشک پلو ظهر رو گرم کردم .... تنها خوردم ....به کسی هم ندادم ......
بعد هم که نرگس شروع شد ...نرگس رو هم دیدیم ....
بعد از نرگس هم طبق معمول تو رختخواب ...با هم حرف زدیم ....
داشتیم حرفای خوب میزدیم ............ نمیدونم چی شد حرف به دعوا کشیده شد ....
خلاصه تو گفتی من تورو بچه فرض کردم و از این حرفا ... منم واقعا حالم بد بود ...همش میترسیدم یه چیزی بگم ناراحتت کنم ... یا تو یه چیزی بگی منو ناراحت کنی ....
خلاصه قطع کردیم .. من دیگه خوابم نبرد تا ساعت 4 که نماز خوندم و خوابیدم ..
تو این مدت همش به خودمون فکر میکردم ... به این نتیجه رسیدم که بهتره منم بفهمم که تو از چه چیزایی بدت میاد تا راحت تر بتونیم با هم کنار بیایم .... خلاصه دنبال یه راه بودم که چطوری میشه که تو هم حرفاتو بگی .. دیگه اینقدر سرم درد گرفته بود که نمیتونسم فکر کنم ...طبق عادت و انتظار خودم ... که وقتی اعصابم بهم میریزه شیکمم درد میگیره ... شکمم درد گرفت ..اونقدر معدم درد میکرد که پتومو دندون میگرفتم .......موقع نماز هم نمیتونسم سر پا وایسم ..... نمیدونم کی خوابم برد ...ولی فکر کنم بیهوش شدم ...
تو هم باید از طرف خودت همه چیو بگیا ...منتظرم ... پست بعدی مال توئه .....
جزء لحظه های نابه ... واسه حرفا و چتمون .... همه چیو فراموش کنیم بهتره .... ولی تو هم حرفاتو بزنیا ....
دوست دارم
1..........2...........3 ![]()
حالم زیاد خوب نیس ببخشید شکلک نذاشتم .... معدم داره میترکه از درد .... دعام کن !!!
سلام عسل جونم ...
ديشب بلافاصله تا قطع کرديم .... مامانم اينا اومدن .... منم خودمو زدم به خواب ...
ولي دل تو دلم نبود يه miss بزنم ببينم يه موقع تنهايي گريه نکني ...
خدا رو شکر .... خوابيده بودي ..... يه ذره دلم راحت شد ..... ![]()
آخه گفتم نکنه يه وقت خاموش کرده باشي .... بعد گريه کني ... ![]()
يادم افتاد قول دادي که اگه خواسي گريه کني miss بزني تا با هم گريه کنيم ... خوابيدم ..... ![]()
صبح واسه نماز بيدار شدم .. تو هم miss زدي ...ديدم دارن هنوز اذان ميگن .... گفتم صبر کنم اذان تموم شه بعد نماز بخونم .....
خوابم برد ... ![]()
صبح ساعت 7 بيدار شدم ديگه خوابم نبرد ... کاري نداشتم بخوام انجام بدم .....
نذر خودمو ميخواسم ادا کنم .... 100 تا از آيت الکرسي ها رو خوندم ...( 100 تا از 1000 تا ) ......
خيلي طول کشيد ... ساعت 7:10 شروع کردم .... ساعت 8:40 تموم شد ...يکساعت و نيم گذشت .... تقريبا هر دقيقه يکي !!!! ![]()
بعدش تو بيدار شدي ..... بهت زنگ زدم ...... فيلم هايي رو که داشتم و تو نديدي ..... واست کنار گذاشتم .... شد 9تا ...
دوباره يادم افتاد که فيلم اسپاگتي در 8 دقيقه رو تازه گير آوردم ...
بهت زنگ زدم .... گفتي اين فيلم رو ديدي ولي دلت ميخواد واست بزنم رو CD ... رو جفت چشام .... حتما شيرينم ..... ![]()
کاري واسه انجام دادن نداشتم ..... رفتم بيرون داشتم با محمد حرف ميزدم ...واسه فردا ( شنبه ) قرار گذاشتيم که بريم استخر ... خودت که ميدوني .... سونا و جکوزي هم ميريم ...حرفام که تموم شد .... ساعت شد 11:22 .... اومدم تو اتاق ديدم ... واسم SMS زدي ..... نوشته بودي که بيام نت ...
اومدم تو نت .... ![]()
واي چه حالي داد ... نميدونم چقدر طول کشيد ... نميدونم چند ساعت تو نت بوديم ... فکر کنم يه ساعت بيشتر شد ... ولي واسه اولين بار دفتر خاطراتمونو ديدي .... خوشت اومده بود ....... خدا رو شکر ..... حالا کجاشو ديدي ... خوشکل تر هم ميشه ........ واسه تو خوشکل خوشکلش ميکنم ....
از قسمت << لحظه ها چه طوري نوشته شدن ؟ >> خوشت اومده بود ... منم ديگه ... !!!
آخ جون ....... ![]()
عزيز من .. الهي فدات شم .... بعد از اينکه خدافظي کرديم .....از نت اومديم بيرون ...من رفتم بيرون خريد کردم ... ( آخه ظهر جمعه تو رفتي چي بخري ؟؟ ) ...رفتم خيار خريدم ... مامانم ميخواست سالاد درست کنه .... بعد که برگشتم ...نماز خوندم ...بعدش ناهار خورديم ...بعدشم نشستم پاي کامپيوتر يه ذره آهنگ گوش دادم ......... تو اين مدت تو داشتي ميل منو ميخوندي ...بعد گفتي بخوابيم ...منم اومدم که بخوابيم ... با هم حرف زديم ...بعد خوابيديم ..... ساعت 5 بود که بيدار شدم ...ديدم SMS زدي ....که هرکاري ميکني خوابت نميبره ... واست زنگ زدم ..گفتي هرکاري کردي خوابت نبرده ..عسلم اشکالي نداره ..... فداي سرت .... خوشکله من ...من دلم نميخواست ظهر بدون تو بخوابم ... حالا اتفاقيه که افتاده .... چرا الکي همديگه رو ناراحت کنيم .... وسط حرف زدن خواهرم اومد تو اتاق قطع کردم ...بعدش هرکاري کردم ديگه گوشي رو برنداشتي ... واست SMS زدم که ببخشيد خواهرم اومد تو اتاق قطع کردم ..... سايز تنت رو ازت پرسيدم .. ( الهي فداي تنت شم .... ) .... ميخوام واست تاپ بگيرم ...
دير شده ... ولي ببخش منو ... تو بهتر از هرکسي اوضاع مالي منو ميدوني ....هديه روز زن .... ببخشيد دير شد ....
يه 10 دقيقه اي گذشت تو SMS واسم سايز تنت رو نوشتي ..... ميميرم واست ...خيلي ماهي ..... خوشکل مني ...!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از مدتي واست زنگ زدم ...گفتي ميخوام برم حموم ..... فداي تنت شم عشق من ... رفتي حموم ...اومدي...ببين بهت miss زدم ببينم اومدي يا نه .... گفت دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است ... منم قطع کردم ... يه ثانيه نگذشته بود که بهم miss زدي ......
فهميدم که وقتي گوشي تو دستته ... دلم هرجا باشي پيدات ميکنه ..... الهي فداي دستات شم ..... !!!!
از حموم که اومدی ... من هنوز کاری واسه انجام دادن نداشتم .... تکرار نرگس رو دیدم ... آخه دیشب که مهمونی بودیم .. اولاشو ندیدم ... بعد از نرگس ...نشستم پای کامپیوتر .... یه ذره فیفا بازی کردم ...یه ساعت بیشتر نگذشته بود که SMS زدی که ما میخوایم بریم بیرون ... پرسیده بودی که ما هم میریم بیرون یا نه .....!!!! بهت گفتم مامانم اینا میرن بیرون ولی من دوست دارم با شما بیام بیرون ..... میبرینم ..... بعد تو هم منت گذاشتی ...اجازه دادی که بیام باهاتون ...بعد اینقدر خوش گذشت که حد نداشت ..... !!!! بیرون که بودیم محمد زنگ زد گفت شاید فردا نتونیم بریم استخر ![]()
وقتی اومدیم ...بهم زنگ زدی ....
آخی از همین جا روزمون خراب شد
...آخی ... یه طوری شدم ... نمیخواستم بخدا ناراحتت کنم ....ببخشید .... ![]()
بهم زنگ زدی ..... برنداشتم ...خودم بهت زنگ زدم ...آخه دلم نمیخواد آخر ماه که میشه ... مثه گنجیشک دل تو دلت نباشه ... فدای تنت شم .... میمیرم واسه تو ...... بعد من فکر کردم کاری داری که بهم میخواسی زنگ بزنی اصلا فکر نمیکردم که دلت تنگ شده باشه .... آخی فدای دلت شم .... ببخشید ...گفتی دلم تنگ شده ها ...ولی من همش فکر میکردم که باید یه کاری واست بکنم ... همش منتظر بودم بهم بگی یه کار واسم میکنی !!!! آخی طفلی کوشولوی من .... میشه قلبتو ناز کنم ...بذار نازت کنم .......<< نازی ... نازی >> ![]()
خلاصه داشتیم حرف میزدیم که مامانت اومد تو اتاق ... گوشی رو قطع نکردی ... صدای مامانت راحت بهم میرسید ...فدای صداش شم ....وای ... من گفتم ممکنه مامانت یه چیزایی بگه که به من ربط نداشته باشه ... یا اینکه نخواد کس دیگه ای بشنوه .. منم یه پسر خوب شدم...گوشی رو قطع کردم ........ ![]()
منتظر بودم یه miss بزنی ... نزدی .... عشق من یه miss بزن
...دل تو دلم نبود ...نکنه مامانت فهمیده باشه .... شیکمم بس که فکر های کج و کوله کردم درد گرفت ..نرگس رو هم دیدیم ( همون قسمتی که مامان نرگس و نسرین مرد .... ) ....... با تو ...گوشی پیشم بود ....دیدم نرگس تموم شد ...تو هنوز miss نزدی واست sms زدم ...که بیا ....بعد اومدی ... وای چقدر آروم شدم ... تو مایه آرامش منی ......
خوشتله ..... تو رختخواب که بودیم ..... داشتیم حرف میزدیم ...ازت پرسیدم چرا سنگینی ...گفتی نیستم .. اصرار کردم ...گفتم بابات چیزی گفته ..گفتی نه ...گفتم مامانت ...خواهرت ..... گفتی نه ...... گفتم من ناراحتت کردم .... مکث کردی ...گفتی زدی تو ذوقم .....
آخی بمیرم واسه تو ...بخدا شرمنده ام ...دوست دارم بخدا ![]()
..... چرا فکر کردی که میخوام پس بزنم ...بهت گفتم که عشقم ....من اگه تورو پس بزنم که میمرم ....میدونی از خودکشی بدم میاد ...عشقم .....بازم مهربون بودی واسه من ...بازم نشون دادی که تو بهترینی ... وقتی میخواسم نازت کنم .... گفتی بیا بخوابیم ... گفتم نه حرف بزنیم ...اونقدر اصرار کردی که بالاخره کار خودتو کردی ...قطع کردیم ...آخه نمیخواسی قبض گوشیم زیاد شه .... ![]()
مگه حالا من خوابم میبره .. هی بهت زنگ میزدم ببینم ...روشن کردی یا نه .... دیدیم همش میگه خاموشه
...م ن همین طوری تا ساعت 2:21 بیدار بودم .... نمیدونم کی خوابم برد ... ولی آخرین باری که ساعت رو نیگا کردم 2:21 بود ... بعدم دیگه خوابم برد .... ![]()
عشق من ببخشید اگه ناراحتت کردم ...... ![]()
هنوز دوسم داری ؟؟؟ ![]()
اگه دوسم داری .....
1.........2..............3............ ![]()
امروز رو جز لحظه های خوب قرار میدم ... آخه آخرش خودم خرابش کردم ...ببخشید ![]()
![]()
![]()
سلام ......
دومين پست رسمي اينجا رو دلم نميخواست اينطوري شروع کنم .... يا حداقلش دلم نميخواست به اين زوديا حرف اين چيزا به ميون بياد ... ولی ...
عشق من ...بيشتر حرفامو زدم ...ولي بازم اينجا ميگم .... تا بمونه ... تا يه جا اين حرفا نوشته بشه ...تا شايد با بازگويي و نوشتنش اينجا دل خودمو سبک کنم ..... خيلي دلم پره ....... چرا دروغ بگم ؟
فکر نميکردم اينطوري بشه ....... ![]()
چطوري ؟
اينطوري :
ديشب يه ربع قبل از خواب با محمد کلي حرف زدم ... هي از اون که بيا بيرون ...هي از من که ميخوام برم نت .... يه ربع داشتيم با هم حرف ميزدم ... حرف که چه عرض کنم ... يه ربع از اون خواهش ... از من که نه نميام فردا صبح ميخوام برم نت ....بالاخره راضي شد ...راضي که نشد ..... راضي شد که ديگه اينقدر بهم گير نده .... خلاصه حرفمون تموم شد اومدم تو رختخواب تا با هم حرف بزنيم ...10 دقيقه با هم حرف زديم ..... ازت خواسم بياي نت گفتي نه ... نميشه ... راه نميده .... ![]()
( خدايا اين کلمه رو از زبون اين دختر بنداز ...... ديگه اين کلمه رو واسه من نگه ....چي بگه ؟ ...... هزار جور ديگه ميشه مفهوم نشدن يه چيزي رو به بقيه فهموند ...... خوب مثه بقيه وقتا ميگفت امتحان ميکنم ...ولي فکر نکنم راه بده ...)
به دلم ننشست ... راحت بهت بگم : باورم نشد ......باورم نشد که راه نده ...به دلم افتاده بود که راه ميده ..... بعد از کلي حرف زدن تصميم گرفتيم رعايت کنيم تا دوباره قبض تلفنمون زياد نشه ...بعد از 10 دقيقه خوابيديم ........... !!!!
صبح که بيدار شدم .... بهت زنگ زدم ..... گفتم يه امتحان ميکني ... ( چه طوري بهت بفهمونم که به دلم افتاده راه ميده ) ....گفتي نه مطمئنم راه نميده ...... گفتم حالا يه بار امتحان کن ...گفتي راه نميده خوب ... ميدونم ..... منم ديگه بيخيال شدم ... ![]()
يادم افتاد امروز قراره نتيجه هاي کنکور رو بزنن ......گفتم پس بذار برم ببينم زدن يا نه ... رفتم تو سايت نوشته بود ساعت 20 ....... منم بهت زنگ زدم و گفتم که ساعت 8 امشب نتيجه ها رو ميزنن ....... گفتم قراره ساعت 7:30 بريم مهموني خواهش کردم که ديرتر بريم ..... قرار شد ساعت 8:10 بريم ..... گفتم ميخوام من اول ببينم .......
دوباره بهت زنگ زدم ... گفتي ميخوام واست ايميل بنويسم ... گفتم حتما مينويسي،بعد save ميکني،بعدا که راه داد واسم send ميکني ..... !!!!
طرفاي ساعت 1:15 بود که بهت زنگ زدم ...گفتي واسم ايميل زدي...گفتم الان ميرم ميخونم...... رفتم ايميل رو خوندم ..... بعد نشستم جواب دادم..... همين طوري که جواب ميدادم ..... نصفه هاش که رسيدم ... زنگ زدم گفتم بخوابيم ...گفتي کاراي زبانمو بکنم بعدش بخوابيم ...گفتم پس من منتظرم ....... !!!! جواب ايميل رو ادامه دادم ... دوباره بهت زنگ زدم گفتم من ميرم حموم بعد ميام با هم بخوابيم ...گفتي داشتي واسم SMS ميزدي که بخوابيم ...گفتم خوب بخوابيم ..من بعدش ميرم حموم ......گفتم الان تو رختخوابي ؟ ..گفتي نه 5 دقيقه ديگه ميام..... منتظرت بودم ... ديدم 15 دقيقه گذشت ازت خبري نشد ........ يه دفعه sms اومد ...ديدم توئي ....نوشته بودي نتيجه هامونو زدن .... تو برو حموم .. من الان نميتونم بيام بخوابم ......
من رفتم حموم برگشتم .... هرچي بهت زنگ ميزنم جواب نميدي...کجايي آخه ... بعد از يه ساعت بهم miss زدي ...بهت زنگ زدم ببينم کجا بودي !؟!؟
من : سلام ..چطوري ؟
تو : سلام مرسي ..تو خوبي ؟
من : آره خوبم .
تو : ببين من نميتونم زياد حرف بزنم .....
من : باشه ... اشکال نداره ... مبارک باشه قبول شدي .....
تو : هه .....
من : چرا ناراحتي ؟
تو : آخه نميتونم تهران انتخاب کنم ....
من : .........................
تو : ببين من نميتونم بخوابم .....
من : من که زنگ نزدم واسه خوابيدن ....
تو : ببين من نت هم نميتونم بيام .... خواستم نتيجه دوستامو نگاه کنم راه نداد ....
( زورم گرفت .. من واسه هيچ کدوم از اينا زنگ نزده بودم ... حتي نپرسيدي چيکار داري ..... )
من : آها ...خوب...
تو : کار نداري ؟
من : (يه مکث) نه .....
تو : خداحافظ
من : به سلامت .....
گوشي رو قطع کردي .......
حالا به نظرت من باهات چيکار داشتم ؟!؟!؟
خواسم بگم .....
عزيزم فکر من نباش ... اول به خودت فکر کن ... تو با اين رتبه اي که داري تهران قبول ميشي .. نمي خواد فکر جاي ديگه رو بکني ... مي خواسم بگم .. بابات صلاحت رو بهتر ميدونه ... به حرفش گوش کن .. نميخواد با کسي دعوا کني به خاطر من !!!!
جواب ايميل رو ادامه دادم ...يادم افتاد که مي خواسي نتيجه دوستاتو نگاه کني .... ولي راه نداده .... بهت SMS زدم که اگه ميخواي واست نگاه کنم ...چون اينطوري دوستات فکر ميکنن ... تو نخواسي نگاه کني .. نميدونن که نت راه نميده ...بعد از يه نيم ساعت پيدات شد ...بهت زنگ زدم گفتم .... اطلاعاتي رو که لازم داره بهم بده ...گفتي مال اون دو تا دوستم رو نگاه کردم ...مال يکي ديگه از دوستام رو ميري نگاه کني ..... ؟!؟!؟
آخه اينترنتي که تو با قاطعيت گفتي راه نميده چرا واسه بار سوم بايد راه بده .... ؟!؟! ![]()
خواسم بهت بگم مال اونا رو که ديدي خوب اينو هم نگاه ميکردي ديگه ...... پيش خودم گفتم ...چرا ناراحتش کنم .....
رفتم نگاه کردم ..... دوباره بهت زنگ زدم .... بهت گفتم ..!!!
ديگه نتونسم طاقت بيارم ..واست sms زدم ... :
ديگه طاقت ندارم ....نميتونم بيشتر از اين چيزي نگم ... چرا ديشب گفتي که امروز نت راه نميده ....از صبح تا حالا چند بار رفتي نت ؟ .. ميتونسي دليل ديگه اي واسه نيومدن نت پيدا کني .... مرتب کردن اتاق يا زبان خوندن رو ميذاشتي واسه وقتي که بابات خونه هست ... فردا هم جمعه هست ...شنبه هم که نميتونيم بريم ... يه شنبه هم کلاس زبان داريم..تا آخر هفته همين طوري ... فکر کنم فقط 5شنبه ها راحت ميشه رفت نت مگه نه ؟ ...بعدم جريان محمد رو بهت گفتم .....
بعد از تقريبا 45 دقيقه با هم حرف زديم ...حرفامو بهت گفتم ...ولي بازم وسط حرفام يه دفعه گفتي ... کار نداري ..گفتم نه ...خداحافظ ...
ديگه نميتونسم به روي خودم بيارم ......!!! ![]()
ما رفتيم بيرون ... تو راه بابام و مامانم رفتم يه دسته گل بگيرن تو همون فرصت بهت زنگ زدم ...با هم حرف زديم ..صدات بغض داشت ..دلم واسه صدات سوخت ..... همه چيز يادم رفت ..... دلم میخواست بمیرم صدات اینطوری غمگین نباشه ..... آخی فدای صدات شم .... ![]()
![]()
![]()
رفتيم مهموني ... اونجا يه ماجراي نه چندان جالب و ناخوشايند پيش اومد ... که يه جورايي ارزش واقعي تورو بهم فهموند ...
( همون دختره
که .. اومد پيشم ..من فرار کردم ...رفتم تو بغل مامانم
... )
خلاصه که مهمونی تموم شد ...ما بعد از فیلم نرگس ( همون قسمتی که عروسی بهروز بود ... ) اومدیم خونه .... تو راه مامانم گفت بریم یه دور تو خیابونا بگردیم با ماشین بعد بریم خونه .. من گفتم منو پیاده کنین .. میخوام بخوابم .. مامان فهمید میخوام با تو حرف بزنم ..... گفت خوب تو رو پیاده میکنیم .... ما خودمون میریم ...گفتم برین .. بهتر ...( من راحت تر میتونم حرف بزنم ) ..... ![]()
منو دم در پیاده کردن خوشون رفتن ..... اومدم تو بهت زنگ زدم ... تو رختخواب بودی ...گفتم الان میام ... مسواک زدم ... اومدم پیشت خوابیدم ...بهت زنگ زدم ... با هم حرف زدیم ...از دانشگاه گفتیم .. جریان مهمونی رو واست تعریف کردم ... از مریم کوچولو گفتم ... واسه خواهرت دعا کردیم ...واسه خودمون دعا کردیم .... به هم قول دادیم که اگه خدا .. کارمون رو درست کرد و ما رو کنار هم گذاشت ... همین طوری همدیگه رو بخوایم ... و هوس رو به دوستیمون و عشقمون راه ندیم ....البته با کمک خودش ...... . ![]()
![]()
![]()
بعد شب بخیر گفتیم و خوابیدیم ....تقریبا 40 دقیقه حرف زدیم ......
نمیدونم تو کدوم لحظه ها بذارمش ولی ...چون آخرش خوب شد .. همه چیز درست شد ... جز لحظه های ناب !!!! ![]()
![]()
دوست دارم
1......2.......3...... ![]()
سلام عشق من ... ورودت رو به اینجا که واسه توئه تبریک میگم ....
خواستم تو اولین پست رسمی .....ازت خواهش کنم آدرس اینجا رو به بقیه هم بدم ...تا بیان و ببینن ..... اگه تو نخوای این کارو نمیکنم ..... حرف حرف توئه ...من ناراحت نمیشم اگه بگی نه ....
دوست دارم همه هستیه من ...... ![]()
منتظرم باش ....... همینجا رو واسه تو آذین میبندم .....
دوست دارم ... همش واسه خاطر توئه .... ![]()
![]()
![]()
خدایا یه کار کن خوشش بیاد .... ![]()
فعلا ....